سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

474

تاريخ ايران ( فارسى )

سر پسرش را بالاى نيزه مشاهده نمود و از مصيبتى كه به او وارد شده بود باخبر گرديد . پارتيها از اين بهره‌مندى تشجيع شده بر كوشش و جد و جهدشان افزودند و سواران سنگين اسلحه را هم به كار انداختند و با تمام قوا با دشمن گلاويز شدند . آنها تا غروب آفتاب بدون هيچ وقفه سرگرم پيكار بودند و غروب آفتاب مطابق عادات خود به اردوى خويش كه دور از ميدان جنگ بود برگشتند ولى آواز دادند پيش از اينكه ما وظيفه‌اى را كه به عهده داريم بدستگير كردن كراسوس كاملا بانجام برسانيم يك شب به او مهلت ميدهيم تا در مرك پسرش سوگوارى كند . بطوريكه پلوتارك مينويسد كراسوس بالمره مايوس بود و لذا اوكتاويوس و كاسيوس « 1 » كه از معاونين و نائبان او بودند فرمان عقب‌نشينى شبانه دادند و اميد داشتند بدينوسيله از چنگ دشمن نجات خواهند يافت . پارتيها از اين عزيمت دشمن باخبر بودند ولى تجاهل كرده روميان فرسوده و مأيوس را به حال خود گذاشتند كه بدون هيچ مانعى اين قصد فرارشان را بموقع اجرا بگذارند ولى چون صبح شد بفراغت باردوى روميان ريخته زخميهائى را كه در اردو گذارده بودند از وجع و درد خلاصشان كرده تمامى آنها را كشتند و بعد بلافاصله عقب سپاه شكست خورده روانه شدند كه آنوقت در كاره و دژ آنجا محفوظ در امن بودند . روميان چنان خود را باخته بودند كه عوض اينكه در دژ نامبرده كه جاى مستحكمى بود مكث كنند و خود را از تكان و تزلزل و اضطراب بيرون آرند شب بعد هم امر بكوچ و فرار داده شد ، اما اين‌جا نظام و ترتيب دسته‌جات به هم خورده هردسته‌اى بيكطرف هزيمت نمود . در اينميانه كراسوس با يكدسته از قشون بر اثر خيانت راهنما و بلدى كه داشت بيك تپه‌هاى كوچك و پستى رسيده بود كه قشون پارت بسروقت وى رسيده و به او سخت حمله بردند . اوكتاويوس در اينموقع با نيروى خود براى نجات وى شتافته و سپاهيان كمى روى تپهء مسلط بر قشون پارت پايدارى نموده و درنتيجه پارتىها را عقب راندند . سورنا براى تكميل ظفر و بهره‌مندى خويش در اينجا بحيله دست برد . او دم از

--> ( 1 ) - او بعد از قتل قيصر پيشواى روم گرديد ( مؤلف ) .